close
چت روم
اشعار مهدی اخوان ثالث درباره برف



فروش ویژه

براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
تبلیغات

ساعت بافتنی روژین

 

ساعت بافتنی روژین

 

 

ساعت مچی بند بافتنی روژین در بین دیگر ساعت ها نظیری ندارد و در اولین نگاه همه را شیفته و مجذوب خود میکند و برای همین ما به کسانی که در انتخاب و خرید ساعت مچی مانده اند این ساعت را برایشان پیشنهاد میکنیم و یا اگرمیخواهند به عزیزانشان هدیه دهند انتخاب این ساعت مچی میتواند بهترین انتخاب برای دوستداران آنها باشد این ساعت در رنگبندی های زیبا و متنوع به یکی از پرفروشترین ها  تبدیل شده

قیمت : 20,000 تومان

 

 

اشعار مهدی اخوان ثالث درباره برف
تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394
بازدید : 377
نویسنده : admin

.: اشعار مهدی اخوان ثالث درباره برف  :.

ورود به آرشیو اشعار

اشعار جدید

 

شعر برف

خوب یادم نیست
تا كجاها رفته بودم؛ خوب یادم نیست
این، كه فریادی شنیدم، یا هوس كردم،
كه كنم رو باز پس، روباز پس كردم.
پیش چشمم خفته اینك راه پیموده.
پهندشت برف پوشی راه من بوده.
گام های من بر آن نقش من افزوده.
چند گامی بازگشتم؛ برف می بارید.
باز می گشتم.
برف می بارید.
جای پاها تازه بود اما،
برف می بارید.
باز می گشتم،
برف می بارید.
جای پاها دیده می شد، لیك
برف می بارید.
باز می گشتم،
برف می بارید.
جای پاها باز هم گوئی
دیده می شد، لیك
برف می بارید.
باز می گشتم،
برف می بارید.
برف می بارید. می بارید. می بارید . . .
جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست.


.
.
.


پاسی از شب رفته بود و برف می بارید،
چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته.
باد چونان آمری مأمور و ناپیدا،
بس پریشان حكم ها می راند مجنون وار،
بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته.

 

برف می بارید و ما خاموش،
فارغ از تشویش،
نرم نرمك راه می رفتیم.
كوچه باغ ساكتی در پیش.
هر بگامی چند گوئی در مسیر ما چراغی بود،
زاد سروی را به پیشانی.
با فروغی غالباً افسرده و كم رنگ،
گمشده در ظلمت این برف كجبار زمستانی.

 

برف می بارید و ما آرام،
گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم.
چه شكایت های غمگینی كه می كردیم،
یا حكایت های شیرینی كه می گفتیم.
هیچكس از ما نمی دانست
كز كدامین لحظه شب كرده بود این باد برف آغاز.
هم نمی دانست كاین راه خم اندر خم
بكجامان می كشاند باز.

 

برف می بارید و پیش از ما
دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود،
زیر این كجبار خامشبار، از این راه
رفته بودند و نشان پای هایشان بود.

.
.
.

پاسی از شب رفته بود و همرهان بی شمار ما
گاه شنگ و شاد و بی پروا،
گاه گوئی بیمناك از آبكند وحشتی پنهان،
جای پا جویان،
زیر این غمبار، درهمبار،
سر بزیر افكنده و خاموش،
راه می رفتند.
وز قدم هائی كه پیش از این
رفته بود این راه را، افسانه می گفتند.
من بسان بره گرگی شیر مست، آزاده و آزاد،
می سپردم راه و در هر گام
گرم می خواندم سرودی تر،
می فرستادم درودی شاد،
این نثار شاهوار آسمانی را،
كه بهر سو بود و بر هر سر.
راه بود و راه ـ این هر جائی افتاده ـ این همزاد پای آدم خاكی.
برف بود و برف ـ این آشوفته پیغام ـ این پیغام سرد پیری و پاكی؛
و سكوت ساكت آرام،
كه غم آور بود و بی فرجام.
راه می رفتیم و من با خویشتن گهگاه می گفتم:
«كو ببینم، لولی ای لولی!
این توئی آیا ـ بدین شنگی و شنگولی،
سالك این راه پر هول و دراز آهنگ؟»
و من بودم
كه بدینسان خستگی نشناس،
چشم و دل هشیار،
گوش خوابانده به دیوار سكوت، از بهر نرمك سیلی صوتی،
می سپردم راه و خوش بی خویشتن بودم.



:: موضوعات مرتبط: اشعار ,
:: برچسب‌ها: اشعار برف , شعر برف , شعر برف اخوان , اشعار مهدی اخوان ثالث , شعر برف اخوان ثالث , شعر مخصوص برف , شعر ویژه برف , دوبیتی برف , اشعار اخوان ثالث , شعر های اخوان ثالث , شعر زمستونی , شعر زیبا , مجموعه شعر های اخوان ثالث , شعر در مورد برف , شعر درباره برق , شعر در وصف برف باریدن , شعرهای جدید , شعر 94 , اشعار جدید 94 , مهدی اخوان ثالث ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

RSS


با کلیک بر روی 1+ اس ام اس بازی را در گوگل محبوب کنید